کل نماهای صفحه

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

اقتدارگرایان در برابر دانشگاه

محمد حیدرزاده از دانشگاه شهرکرد، علی قلی زاده از دانشگاه شاهرود، محسن برزگراز دانشگاه نوشیروانی بابل وعلیرضا کیانی از دانشگاه مازندران در روزهای اخیر بازداشت شدند. تمام این دانشجویان افرادی هستند که به عنوان کاندیداهای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوره آتی مطرح می باشند.

از طرف دیگر آقایان زید آبادی، عبدالله مومنی، علی جمالی، میلاد اسدی، ملیحی، مجید توکلی و همینطورخانم بهاره هدایت از اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت و رهبران سابق دانشجویی با احکام سنگین زندانهای طویل المدت در زندان بسر می برند.

دستگیری و حبس رهبران جنبش دانشجویی بطور همزمان امری مسبوق به سابقه بوده و از دوران اصلاحات تاکنون برای چندمین بار اتفاق می افتد.

دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت که در سالهای جنگ بنا بر شرایط ویژه کشور با برخی برنامه های دولت، نظیر دفاع از مرزهای کشور همراه بودند، پس از پایان جنگ وآغاز دولت سازندگی با بازیابی هویت نقادانه خود به منتقدین جدی برنامه های دولت تبدیل شدند. سیاستهای دولت سازندگی که با نقد جدی صاحبنظران مواجه بود، از طرف جنبش دانشجویی با محوریت دفتر تحکیم وحدت به چالش جدی کشیده شد. این مسئله برای دولتمردان هاشمی که آنروزها موتلف اقتدارگرایان امروز بودند به قدری دشوار آمده بود که آنان سعی کردند با ایجاد تشکلهای موازی به تضعیف و حتی انحلال دفتر تحکیم وحدت مبادرت کنند؛ گرچه تلاش آنان راه به جایی نبرد.

پیش از دوم خرداد گرچه تحکیمی ها وبالتبع کلیت جنبش دانشجویی در به قدرت رسیدن اصلاح طلبان نقش مهم و اساسی را ایفا کردند اما پس از حاکم شدن اصلاح طلبان، دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت به درستی دریافتند که تنها در صورت فاصله داشتن از اهالی قدرت و حکومت، قادر خواهند بود به رسالت خود در مقام منتقدان قدرت ومعترضان به سیاستهای غیر مردمی ادامه دهند. لذا دوری از اصلاح طلبان که آنروزها بخشی از حاکمیت بودند در دستور کار رهبران جنبش دانشجویی قرار گرفت و دفتر تحکیم وحدت مسیر خود را رسما از جبهه دوم خرداد جدا کرد. این امر برای اصلاح طلبان که جنبش دانشجویی را به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود می خواستند خوشایند نبود. لذا تصمیم اصلاح طلبان بر این شد که حتی با تحت فشار گذاشتن دانشجویان آنها را با خود همراه کنند.

از آنجاییکه لبه تیز انتقاد دانشجویان علاوه بر اقتدارگرایان درون حاکمیت، اصلاح طلبان مصالحه جو را نیز نشانه رفته بود بر اصحاب قدرت بسیار غافل کننده و ناگوار آمد و غیرقابل تحمل شد. این مسئله واکنش جدی حاکمان را تا حدی برانگیخت که به حذف جریانات فعال جنبش دانشجویی، نظیر دفتر تحکیم وحدت از عرصه فعالیتهای سیاسی بیندیشند.

آیین نامه های دوگانه نظارت بر فعالیت تشکلهای دانشجویی و همینطور نشریات دانشجویی، مصوب شورای غیر قانونی انقلاب فرهنگی با امضای دکتر معین وزیر علوم اصلاح طلبان به دانشگاهها ابلاغ شد و اختیارات تام به مسئولین دانشگاهی جهت برخورد با دانشجویان سپرده شد. علاوه بر قوه قضائیه که مسئولیت رسیدگی به پرونده های سیاسی را بر عهده دارد، کمیته های انضباطی و حراست دانشگاهها نیز ماموریت یافتند تا دانشجویان را ستاره دار و احکام تنبیهی مضاعف صادر کنند. محدود کردن دانشجویان توسط عوامل دولتی در واقع تلاش مشترک اقتدارگرایان و اصلاح طلبان حکومتی علیه دانشجویان و به بند کشیدن آنان در آن روزها بود. با این وجود دانشجویان با گریز از بند های اعمال شده به هر صورت ساختار شکنی کردند و در مقابل اصحاب قدرت ایستادند.

در دوران حاکمیت مطلقه اقتدارگرایان اما حتی مراکز اداری شعبه های دفتر تحکیم وحدت در دانشگاهها یکی پس از دیگری به تسخیر شبه نظامیان مستقر در آمد. دفاتر انجمنهای اسلامی یکی پس از دیگری اشغال شد و اسناد چند دهه فعالیت آنان توسط عوامل دولتی به یغما رفت. پرونده سازیهای گسترده و وسیع بیشتر شد. دانشجویان بیشتری راهی بازداشتگاهها و زندان یا از دانشگاه اخراج شدند وآمار دانشجویان ستاره دار بیشترشد وهم اکنون رهبران رده اول جنبش دانشجویی همه دربازداشتند و حتی از وضعیت آنان خبر درستی در دسترس نیست. بدین ترتیب است که رهبران سالهای گذشته دفتر تحکیم نیز که در قالب سازمان ادوار فعالیت می کنند، غالبا در زندانند وتعدادی دیگرازآنان در تبعید بسر می برند.

اینک مدت هاست که تریبون های آزاد دانشجویی را قطع کرده و پای صاحبنظران را از دانشگاه بریده اند. کثیری از اساتید شناخته شده وروشنفکررا که مورد احترام جامعه علمی وفرهنگی بودند، اخراج و دانشجویان را از شنیدن آرا و افکاری که مطابق میل حکومت نیست، محروم کرده اند و تلاش می کنند تا از میدان بدون رقیب پیروز آیند. گرچه بر این نکته هم آگاهند که حتی در بازی بدون رقیب هم بازنده اند.

آنها به خوبی دریافته اند که دانشگاه سدی بزرگ در برابر تحمیق مردم است وچون خاری در چشم آنان، لذا تصور کرده اند که با حذف فیزیکی رقبا بر ذهن و اندیشه دانشجویان سوار گشته و بر آن فرمانفرمایی خواهند کرد، در حالیکه این امر در دوران کنونی، حداقل در ارتباط با قشر دانشگاهی که جویندگان حقیقت و معرفتند، محال است. تنوع و تعدد کانال های اطلاع رسانی، قدرتهای انحصار طلب را به نابودی کشیده است وتردیدی نیست که دیگر در حد و اندازه هیچ دولتی نیست که حق آگاه شدن را از مردم بستاند وبخواهد بر اساس میل خود میزان چگونگی آگاه شدن مردم را تنظیم نماید

محافظه کاران در تلاشند تا با حذف رشته های علوم انسانی، آنچه را که در تصور خود دارند به اذهان دانشجویان تزریق کنند، اما سئوال این است که آیا دانشجویان و اهل معرفت در سالهای گذشته به منابع رسمی معرفی شده از طرف حکومت بسنده می کردند و آیا اساسا آنچه که از طرف حکومت معرفی شده اقناع گر ذهن پرسئوال دانش پژوهان درحوزه علوم انسانی بوده است؟ شاید تصورشان بر این باشد که با ورود معارف حوزه علمیه به دانشگاه بتوانند جای علوم انسانی را پر کنند که با قبول این فرض دیگر نیازی به واحدهای دانشگاهی با عنوان علوم انسانی نخواهد بود و بهترست که این دانشکده ها رسما تعطیل و در حوزه های علمیه ادغام شوند.

حملات گروههای فشارو عوامل حراستی به دفاتر انجمنهای اسلامی وتجمعات دانشجویی در سالهای اخیر تنها تداعی کننده حملات وحشیانه دشمنان ملت نظیر مغول و تاتار به میهن است. افراطیون اقتدارگرا پس از رسیدن به قدرت، جنبش دانشجویی را که به مثابه بزرگترین مانع در راه رسیدن به نیات پلید خود احساس می کردند، تحت شدیدترین فشارها قرار داده و هر روز بر دامنه آن افزوده اند.

بنا بر گفته برخی از رهبران جنبش سبز دستور رهبری بر برخورد شدید با دانشجویان است؛ همان کسی که بعد از واقعه کوی دانشگاه در سال78 با چشمانی گریان تظاهر به این میکرد که حتی اگر عکس او هم از طرف دانشجویی پاره شد چندان اهمیتی ندارد.

حاکمان جمهوری اسلامی دریافته اند که دانشجویان بزرگترین دشمنان آنان در مسیر یکه سالاری، خودخواهی و مطلق انگاری ودنیاپرستی هستند؛ لذا در طول سالهای گذشته با توهم اینکه با بند کشیدن وحذف رهبران آنان مسیر هموارتری خواهند یافت بدون هیچ توجیه و دلیل محکمه پسند آنها را به اسارت کشیده یا به انحاء دیگر از زندگی ساقط کرده اند. اما نکته مهم و غیر قابل درک برای آنان این است که مشکل آنان نه دفتر تحکیم وحدت و نه تعداد معدودی از رهبران دانشجویی است. دانشجو در بطن جامعه رشد کرده و وارد دانشگاه می شود. او هم بسان تمام افراد دیگر جامعه قرین مشکلات و گرفتاریهاست. اثرات سیاستهای غلط و تصمیم گیریهای نادرست دامن او را نیز گرفته است، حال چه تشکیلات داشته باشد، چه نداشته باشد. چه دفتراداری داشته باشد، چه نداشته باشد. او راه خود را خواهد یافت همچنان که در سالهای گذشته علیرغم تمام محدودیتها یافته است. دانشجو معترض است واز خواسته هایش صرفنظر نمیکند و بیان آن نیز قابل هدایت و کانالیزه شدن نیست. بنابراین نابود کردن دفتر تحکیم وحدت و جایگزین نمودن آن با تشکلهای فرمایشی و دولت ساخته برای حل مشکلات حکومت در دانشگاه، توهمی بیش نیست.

در آستانه 16 آذر و همچنین انتخابات شورای مرکزی دفتر تحکیم کاندیداهای آن راهی زندان شده اند. اقتدارگرایان در غفلت از اینکه تفکر تحکیمی ها برخاسته از چارچوبهای تشکیلاتی ومحصور به دیوارهای اتاقها و تشکیلات آنان نیست، سالهاست با برخورد با آنان، آب در هاون می کوبند بدون اینکه سودی ببرند. گذشت زمان نشان خواهد داد که هجمه اخیر به دفتر تحکیم وحدت نیز هیچ تاثیری در روند اعتراضی جنبش دانشجویی بر جای نخواهد گذاشت. جز اینکه این برخوردها باعث افزایش توان مبارزاتی وگسترش بیشتر جنبش دانشجویی در میان اقشار مختلف جامعه شود

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

دانشجویان پیشگامان جنبشهای اجتماعی

حسن طالبی

نزدیک به دو سال است که مردم ایران با حضور مستقیم خود در عرصه سیاسی به طرح مطالبات خود از حکومت پرداخته اند.جنبش سیاسی سبز که قبل ازانتخابات ریاست جمهوری با عنوان موج سبز انتخاباتی آغاز شد،همچنان به راه خود ادامه میدهد.گذشته از فراز و فرودها وعیب و نقص ها در روند حرکت سبز،تمام واقعیتها از زنده بودن جنبش سبز حکایت می کند.

بخشهای عظیمی از مردم برخاسته از اقشار گوناگون جامعه و لایه های مختلف سیاسی ـ فرهنگی در آن حضور دارند.این جنبش نه تنها در برگیرنده طیف های متنوع و رنگارنگ سیاسی است بلکه افرادی با جایگاههای مختلف و گونه گون در عرصه اجتماعی را در خود جای داده است.

از گروههای سیاسی داخل کشور تا بخش بزرگی از نیروهای سیاسی در خارج از کشور.از نیروهای معتقد،وفاداروامیدوار به اصلاح حاکمیت تا نیروهایی که در سالهای گذشته هیچ اعتقادی به اصلاح نظام جمهوری اسلامی نداشته اندو بالاخره از نیروهای معتقد به مبارزات پارلمانتیک تا بخشی از گروههایی که روزگاری شاید اعتقاد به مبارزه قهرآمیزو مسلحانه داشتند.

در مدتی که پس از انتخابات گذشته است، تحلیلهای متنوع و اخبار زیادی در خصوص سبز و غیر سبز ارائه شده است.فارغ از صحت و سقم و نقص یا کمال این تحلیلها، واقعیت آشکاری که از رفتار گروهها مشاهده می شود اظهار علاقه تقریبا همه آنان به این خیزش عظیم اجتماعی است . دیگر هیچ گروهی در اصالت جنبش و واقعی بودن آن تردیدی ندارد.بر خلاف جنبش اصلاحات که بسیاری از گروهها و صاحبنظران سیاسی آنرا حرکتی در جهت تقویت نظام و توطئه ای از طرف برنامه ریزان و تئوریسین های جمهوری اسلامی در جهت تقویت نظام تلقی می کردند و مردم را در این میان بازیچه ای بیش نمی دیدند،تاکنون هیچ گروهی نتوانسته است چنین اتهام و قضاوتی را در خصوص جنبش سبز اعلام کند.بر عکس هر گروهی خواسته است تا جنبش را با دیدگاه فکری و سیاسی خود همگون نشان دهد و خود را سبزواقعی فرض کند در حالیکه بقیه را در جایگاه مهمانهای ناخوانده بنشاند.معمولا هر کدام از جریانهای سیاسی بخشهایی از شعارهای مطروحه درخیابانها را که متناسب با خواسته های خود بوده انتخاب کرده و به عنوان شاهد مثالی برای ادعای خود اعلام می کنند.

اصلاح طلبان اصول گرا که بخشی از جناح راست سابق حکومت نیز به آنان پیوسته اند به الله اکبرهای شبانه و دیگر شعارهای مذهبی که درجریان تظاهراتها اتفاق افتاد استناد می کنند.اصلاح طلبان پیشرو که از سالهای گذشته لقب افراطیون به خود گرفته و مورد غضب حاکمیت قرار گرقته اند به خواسته های مردم مبنی بر انتخابات آزاد و دیگر شعارهایی که روح اصلاح طلبانه دارند، توجه نشان می دهند و گروههای مستقر در اردوگاه اپوزیسیون نیز شعارهایی چون مرگ بر اصل ولایت فقیه و جمهوری ایرانی را مد نظر قرار می دهند.به این صورت است هر کدام از این گروهها خود را صاحب و قیم جنبش سبز فرض کرده و دیگران را به غیر سبز بودن متهم می کنند.دعاوی و جنجالهای خود را به سطح رسانه های عمومی کشیده و هر کدام خود را در جایگاه فرضی رهبری جنبش سبز می نشاند .این گروهها بدون در نظر گرفتن تمامیت بدنه جنبش سبز و کلیت آن خواسته ها و شعارهای هر جزئی را به تمام جنبش تعمیم داده و داوری قطعی خود را نسبت به مطالبات جنبش اعلام می کنند.

واقعیت مسلم از خواسته های جنبش بیانگر این است که درخواستهای پراکنده و جزیره ای در جنبش سبز بسیار زیاد است و تنوع خواسته های آن در حدی است که گاهی به تناقض بین بخشی منجر می شود . حضور لایه های متنوع اجتماعی با دیدگاههای رنگارنگ منجر به تضادی شده است که برخی از گروهها به نفی دیگران بپردازند.

اما در طرف دیگر نگاه حاکمیت به جنبش نگاهی کاملا یکسو و بدبینانه بوده و تمام افراد حاضر در جنبش را با دید مطلق انگارانه خود به صورت دشمن می بیند . از نظر حکومت شهروندان معمولی که اصولا فعال سیاسی نبوده اند اما از قضای روزگار به امید دستیابی به برخی از حقوق خود در انتخابات به صف مدافعان کاندیداهای اصلاح طلب پیوسته اند و بعد از انتخابات نیز تنها برای پاسداری از رای خود شعاری داده اند یا در اعتراض به سرکوب سخنی گفته اند نیز دشمن هستند.اصلاح طلبان و اخیرا اصول گرایان منتقد نیز در خط آمریکا و انگلیس بوده و به صف دشمن پیوسته اند.گروههای مختلف اپوزیسیون از مذهبی تا لائیک و از ملی گرا تا طالبان حقوق قومی نیز در صف دشمن قرار داشته و همه را به شکل هیولا می بیند .

نه تنها نگرش حکومت به همه این گروهها یگانه است بله رفتار واحدی را هم در قبال همه آنها تا جائیکه در حد توانش باشد به اجرا می گذارد. از حضور اجتماعی همه این گروهها ممانعت به عمل میاورد،اگر کوچکترین سخنی بر خلاف امیال حاکمان بر زبان برانند زندانی می کند،به تناسب سخن و رفتاری که داشته اند حتی حکم اعدام صادر می کند و در صورت حضور در خیابان همه را به گلوله می بندد.از نظر آنان هیچ تفاوتی بین هاشمی و خاتمی نیست و هیچ تفاوتی بین خاتمی با موسوی و کروبی وهمینطور بین این افراد با اپوزیسیون خارج کشور. دقیقا بر خلا ف فعالان جنبش که هر کدام خود را واحدی بسیط و مجزا از دیگران می بیند و خود را نماینده خیزش اجتماعی مردم می داند، حاکمان تلاش دارند همه را در جبهه واحد دشمن قراربدهند تا به سهولت و آسانی ضربه لازم را به تمام منتقدان و مخالفان وارد کنند .

بعد از انتخابات و اعتراضات عمومی حذف هاشمی و سید حسن خمینی و همینطور اصول گرایان معترض به برخی سیاستهای دولت در دستور کار اقتدارگرایان قرار گرفت . البته همانطور که اشاره شد کم وکیف برخورد با معترضین با توجه به توان و ظرفیت حاکمان تنظیم می گردد و اگر شرایطی برای حذف فیزیکی افراد هم مهیا بود در شرایط کنونی برای آنان هیچ تفاوتی بین هاشمی رفسنجانی و موسوی و خاتمی وسید حسن خمینی با سران رانده شده اپوزیسیون در خارج کشور نبود .همچنان که به گواهی برخی از اسناد، درگذشت سید احمد خمینی نیز در ادامه قتلهای زنجیره ای بوده است.

اکنون نیز ماشین تبلیغات مافیای قدرت تلاش دارد تا هر صدای معترضی را با حربه دشمن انگاری به قهقرا ببرد. هر صدایی چون صدای اصول گرایان منتقد در مجلس را که احساس کند در برابر سیاستهای غیر کارشناسی آنان برخاسته است خفه می کند و هر صدایی چون صدای اصلاح طلبان که بر علیه سیاستهای پر اشتباه این حکام برخیزد سرکوب میکند و برای صداهای دیگری که با اعتقاد به ضد انسانی بودن سیاستهای حاکم سالهاست که برخاسته است به هر حربه ای متوسل می شود.

خصوصیت سیاسی حاکمان در هر برهه ای به تناسب شرایط بر اساس فرمول « هر که از ما نیست بر ماست» بوده است و بدتر از آن نگاه سیاسی معترضان و مخالفان حکومت نیز بر همین منوال بوده است. در مدتی که پس از وقایع جنبش گذشت نگاه اینچنینی به مقوله رقابت سیاسی داشتن آن را از مفهوم خود استحاله کرده و رقابت را به دشمنی تبدیل نموده است.ما حصل این دیدگاه، جامعه تک صدایی و حکومتهای مستبد بوده است .فعالان جنبش سبز ایران از تمام جناحهای آن در حال حاضر چنانچه به این سیاست خود اصرار ورزند و با نگاه دشمنی با رقبای سیاسی خود به تعامل بپردازند حتی در صورت پیروزی بر استبداد کنونی استبداد دیگری را جایگزین خواهند ساخت و در عمل هیچ دستاوردی نصیب ملت ایران نخواهد شد. از طرف دیگرتلاش برای حذف سایر علاقه مندان به جنبش، خود خواسته ای بر خلاف مطالبات سبز مردم ایران است چرا که دموکراسی خواهی و حقوق بشر خواست تمام مردمی است که در خیابانها جانبازی کردند و یا در زندانها تحت شکنجه هستند و همینطور شعار مشترک تمام جریانهای سیاسی فعال در جنبش می باشد.

حمایت از اجزاء جنبش فارغ از نوع نگرش و دیدگاههای هرگروه نیازی ضروری و بسیار جدی است ، چرا که با توجه به سرکوب شدید مردم توسط حکام، لزوم استفاده از پتانسیل همه اجزاء آن برای پیشبرد خواسته ها ضرورتی ناگزیربه نظر میرسد.

حمایت از خواسته های جنبش دانشجویی در آستانه روز دانشجوو اعلام انزجار از رفتار حکومت با دانشجویان که در تمام مقاطعی تاریخی در نوک پیکان مبارزه با جهالت و نادانی و استبداد قرار داشته اند، بر سایر گروهها فرضی محکم است .دانشجویان در روند جنبش سبز بیش از تمام گروهها در معرض ضربات پی در پی اقتدارگرایان بوده اند وشمار زیادی از آنان در زندانند .همینطور تعداد بسیارزیادی را با پرونده سازیهای قضایی و آموزشی به سکوت کشیده اند .در شرایط فعلی حمایت سایر گروهها از دانشجویان فعال و جنبش دانشجویی باعث پویایی بیشتر آن و همینطور تاثیر آن بر کلیت حرکت دموکراسی خواهی مردم خواهد شد. جنبش دانشجویی در سالیان اخیر نشان داده است که علیرغم محدودیتها و مشکلات فراوانی که دامنگیرش بوده از سلامت سیاسی بسیار بیشتری نسبت دیگر گروهها برخورداربوده و حتی در شرایط بسیار مسدود سیاسی توانسته است به طرح مطالبات مردم بپردازد و به راحتی توانسته است نقش خود را به عنوان چشم تیزبین ملت ایفا کند.

روز دانشجو فرصتی مغتنم برای آزمون اتحاد و همصدایی تمام گروههای فعال جنبش بوده و امید است که گروههای سیاسی به جای سوء استفاده از دانشجویان یاری رسان آنان در طرح مطالبات خود باشند و با الهام از جنبش دانشجویی سایر جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش زنان ،جنبش کارگران و جنبش معلمان نیز به بیان خواسته های خود بپردازند.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

روحانیت و جنبش سبز

حسن طالبی
ظهور جمهوری اسلامی وبه قدرت رسیدن بخشی از روحانیت از همان ابتدا به عنوان پدیده مورد اجماع همه رهبران مذهبی قرار نگرفت.به علاوه بر اساس گواهی تاریخ،تعداد زیادی از روحانیون درتمام مقاطع، مخالفت و نارضایتی خود را با دین حکومتی در پنهان و آشکار اعلام کرده اند.تئوری ولایت فقیه در بطن خود به قدری شکننده بود که پس از مرگ بنیانگذار آن به سرعت از مرزهای خود عدول کرد و مصلحت سنجیهای سیاسی را بر چارچوبهای ایدئولوژیکی خود مقدم شمرد.آقای خامنه ای را که برخی واجد شرایط علمی کافی بر اساس همان نظریه نمی دانستند، بر مسند اعلم عامای شیعه نشاند.

این امر نه تنها برای خبرگان جامعه مکتوم نبود بلکه چنان آشکار و بحث بر انگیز بود که تا مدتها دامن انتخاب کنندگان آن را گرفت.به هر تقدیر،با انتخاب آقای خامنه ای به رهبری، تئوری ولایت فقیه که تکیه براعلمیت رهبرداشت، عملا از هم گسیخت و از غلظت مذهبی حکومت کاسته شد .دستگاه رهبری و حلقه های پیرامونی که با بحران مشروعیت جدی مواجه بودند،تلاش نمودند این کاستی را با تبلیغات و جنگ روانی جبران کنند.شعار« مرگ بر ضد ولایت فقیه» پررنگتر شد وحتی در مواردی تبدیل به« مرگ بر ضد ولی فقیه» شد.مخالفت با هاشمی آن روزگار هم که متحد رهبری بود،البته با واسطه آقای خامنه ای دشمنی با خدا محسوب گشت و بدین سان وارثان بنیانگذار با حربه قهر و غضب و قدرت وخشم بر جایگاهی تکیه زدند که از اساس حقانیت آن مورد سوال بود.پایه های یکه سالاری مستحکم گشته وامید های جامعه برای مشارکت در سرنوشت خود هر روز کمتر شد.
علیرغم گذشت پنج دهه از این تحول اساسی دربخشی از دستگاه مذهبی شیعه که با تئوری ولایت فقیه کلید خورد و از روحانیت مردمی و توده ای،حاکمیتی تمامیت خواه و جبار ساخت تاکنون هیچ واکنش جدی از طرف رهبران مذهبی صورت نگرفته است.این سیستم نه تنها از استبداد پیشینان نکاست بلکه با توجیه دینی استبداد پایه های آن را استحکامی دوباره بخشید.نه تنها سیاست و فرهنگ و اقتصاد را انحصاری کرد بلکه دیانت و خدا باوری را هم انحصاری کرد.حتی از نظر بسیاری از مدافعان این نظریه پذیرش عبودیت و بندگی ازطرف خدا منوط به بندگی در درگاه ولی فقیه است.انحصاری کردن اموردر این نظریه چنان گستاخانه است که ولی فقیه به عنوان اولی الامر حق تسلط و تصرف بر جان و مال مردم را حتی بدون رضایت آنان دارد چون اولی الامر است.حق و حقوقی که این نظریه برحاکم می دهد حتی امامان هم برای خود قائل نبودند.آنچه که از دوران زمامداری امام اول شیعیان گزارش شده است درست بر خلاف این شیوه ایست که این مدعیان ولایت در پیش گرفته اند.تنها می توان به این نکته اشاره کرد که هیچ امتیازی در کم وکیف تقسیم بیت المال بین نزدیکان و یاران او و خود او به عنوان نفر اول جامعه نبوده است.
تردیدی نیست که بسیاری از روحانیون برجسته در دوران پهلوی و اوایل انقلاب با ورود روحانیون به عرصه حکومتی مخالف و با تئوریهای نظیر ولایت فقیه نیز ناسازگار بودند.پس از تجربه سی ساله حکومت نیز نه تنها از تعداد آنان کاسته نشد بلکه بر آمار آنان افزوده شده است.چنانچه تردیدهای در اصل نظریه ولایت فقیه بود اما در ایراد و اشکال انتخاب آقای خامنه ای بر اساس همان نظریه شکی باقی نمانده بود .
نگاهی به کارنامه روحانیون بعد از انقلاب نشان می دهد که اگر ایستادگی و مخالفتی در برابر انحرافات حکومت صورت گرفته است از جانب روحانیونی بوده است که خود روزگاری عضوی از آن بوده اند .برای مثال در اتفاقات بعد از انتخابات عمده اعتراضات از جانب همین دسته بوده است.
سایر روحانیون که بدنه اصلی و مرجعیت شیعه را شامل می شوند همچنان سکوت کرده اند.
روحانیت همیشه مدعی است که بر مسیر حق و عدالت گام بر داشته و در راستای آرمانهای سرخ و سبز علوی گام برداشته است اما در عصر حاضر چشم از تمام خطاها فرو بسته و بزرگترین ظلم و بی عدالتیها را که آن هم به نام دین صورت می گیرد نادیده می گیرد.روحانیت خود را مفسر دین و راوی احادیث می داند،اما در برابرسوالاتی بیشمار سکوت کرده است.
 آیا بر اساس روایات و آموزه های دینی سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی توصیه شده است؟
 آیا تقیه کردن در برابر جائر یک استراتژی برای تمام فصول است؟
آیا انحرافات آشکار و پنهان در جمهوری دینی کمتر از آن است که روحانیت را به واکنش وادارد؟
آیا روحانیت فراموش کرده است که افسارمتجاوزین به حقوق مردم هنوز هم در دست آنان است؟
به هر صورت روحانیت ،اعم از سیاسی و غیر سیاسی آن هرگز نمی تواند از مسوولیت ویژه و اساسی خود در برابر این حکومت که برآمده از دل این نهاد است شانه خالی کند.جمهوری اسلامی حکومتی است که به نام آنان در تاریخ ثبت شده است و به عنوان عصاره مکتب آنان محسوب می شود.تمام خطاها و انحرافات آن قبل از آنکه به نهادهای نظامی و مافیای قدرت نسبت داده شود دامن گیر آنان شده است.حتی در مراتبی بالاتر دین و مذهب را نشانه رفته است.مشروعیت نهادهای نظامی ،سرکوب کنندگان مردم،قاتلین مردم،چپاول گران اقتصادی،امپراطوری دروغ،قوه قضائیه ضد عدالت رابطه مستقیم با نهاد روحانیت دارد.خبرگان رهبری،مجلسی است که در برابر اعمال رهبری باید پاسخگو باشد و مرکب از روحانیون طراز بالایی است که مدارج عالی حوزه علمیه را گذرانده و به تایید مراجع رسیده اند،ترکیب شورای نگهبان قانون اساسی متشکل از مراجع عالی رتبه حوزه علمیه است و همینطور قوه قضائیه که در انحصار آنان است.عملکرد غیر انسانی بسیاری از افراد تاثیرگذار  در نظام جمهوری اسلامی که بر خاسته از نهاد روحانیت می باشند.
سکوت رهبران مذهبی و مراجع تقلید در برهه کنونی علیرغم تظلم خواهی مظلومان ازآنان، انتخاب مناسبی برای این صنف به شمار نمی رود.چرا که اولین برداشت و تلقی از سکوت، رضایت آنان خواهد بود. بسیاری از زندان سیاسی بارها گزارش وضعیت خود را به مراجع تقلید اعلام داشته اند وخواستار یاری آنان شده اند.رهبران جنبش سبز و مردم بارها مستقیمااز آنان یاری طلبیده اند.اما متاسفانه تاکنون پاسخ درخوری ازطرف روحانیون نیافته اند. عدم بکارگیری و استفاده از ظرفیت و توانایی در برابر ظالم  که در اختیار دارند خود ظلم مضاعفی است که ازطرف آنان بر مردم میرود.
نقل مشهوری است از امام علی(ع) در هنگام پذیرفتن خلافت که آنرا منوط به تعهدی می داند که خدا از دانایان گرفته است تا در برابر ظلم ظالمان سکوت نکنند.
 با تاسف دوباره باید یاد آور شد که سکوت  حوزه علمیه در جریان مظالم یک سال گذشته چنان بوده است که گویا هیچ اتفاقی در مملکت نیفتاده است،هیچ خونی ریخته نشده است و هیچ حقی ضایع نگشته است.و تاسف بارتر اینکه در مواردی برخی از آنان خود آتش بیار معرکه شده و شعله های آن را فروزانتر کردند.
روحانیت امروزه بیش از هر زمانی در معرض یک آزمون بزرگ تاریخی قرار گرفته است.از سویی رسالت سنگین آنان در ایستادگی در مقابل هر ظلمی و از سوی دیگر پتانسیل بالای آن در برابر ظلمی که از طرف حکومتی که متعلق به خود آنان است. ادامه سکوت به منزله مهر تایید بر جنایاتی خواهد بود که از طرف بعضی اصحاب قدرت بر مردم می رود.
آنچه که بدیهی است نزاع کنونی در کشور جنگ داخلی بین دو جناح روحانی و اختلاف خانوادگی آنان نیست که منتظر تمام شدن آن با حکمیت و شورای حل اختلاف ماند، بلکه جنگی تمام عیار بین ظالم و مظلوم است که در یکسو قدرتمندانی جبار و در سوی دیگر مردمی مظلوم قرار دارند.همراهی بخشهایی از روحانیت با جنبش مردمی گرچه فرصتی مغتنم و سرمایه ای ارزشمند محسوب می شود اما برای مقابله با هیولای استبداد کافی نبوده و از رسالت مهم این نهاد کم نمی کند.چنانچه روحانیت بخواهد دامن خود را از آلودگیهای جائرین پاکیزه نگه دارد حتی فاصله گرفتن از آنان کافی به نظر نمی رسد و موضعگیری صریح و شفاف مرجعیت تاثیر گذار مذهبی لازم به نظر می رسد.
جامعه رنگین کمان